#آینه_ای_در_برابر_آینه_ات_می_گذارم_پارت_204

- دلخوشی که فقط سیگار و ا*ل*ک*ل نیست!

وحید بشکن می زند.

- هــــا! گرفتم چی شد!... شمام گرفتین؟!... داداشمون از جنس لطیف فاکتور گرفت!

امیرعلی با لبخند، استفهام آمیز اخم می کند.

- یعنی چی؟!

وحید ابرو بالا می اندازد.

- یعنی که یعنی!... خوشم اومد آقا عطا!... ایول داری!

جز امیرعلی، بقیه می خندند.

وحید بهش توضیح می دهد: یعنی ایشون هم دلی دارن و دلداری!... بعله!

امیرعطا کوتاه می گوید: نه اون جور که شما فکر می کنین!

وحید با آهنگ، در جا تکان می خورد.

- چه جورش مهم نیست... مهم اینه که مشترک مورد نظر موجود می باشد!

بهداد سیگاری آتش می زند.

- تیریپ لاو برداشتی؟!

romangram.com | @romangram_com