#آینه_ای_در_برابر_آینه_ات_می_گذارم_پارت_201


سكوت سنگينى شده ....نازنین مى داند كه نهال به خاطر خلاصى او از جواب پس دادن به مادرش ،خودش را ميان انداخته ...عذاب وجدان دارد.

شكوه، خسته از فعاليت زياد آن روز و گله مند از نگاه اميرعلى ، مشغول جمع كردن وسايل مى شود و شِكوِه مى كند

-پيشونى ... من و كجا مى شونى ....بعضى آدما از روز اول پيشونى نوشتشون خوبه....اصلاً بند نافشون رو با خوشبختى بريدن...

مهربان كتاب دعايش را کنار می گذارد.

- اى مادر ....اين روزا ارزش ها هم رنگ و روى قديمو نداره....هر كى گوشى تلفن بهترى داشته باشه.....ماشين مدل بالاتر و خونه ی بزرگتر.....از ديد مردم خوشبخت تره ....به اين داشتن ها، شوهر پولدار هم اضافه كنى ...ديگه ميشه نور على نور. .....زمان ما مى گفتن علف بايد به دهن بزى شيرين بياد.

الان همه پسرا دنبال الهه ی زيبايى و وجاهتن ...دخترا هم كه در انتظار اكتور هاى سينما.

نفسى تازه مى كند

-ولى نازنین جان ....مادر شما حواستو جمع كن ....اين آقا ظاهرش كه موجه بود؛ خانوادش هم به نظر آدمهاى خوبى مى رسيدند .....مجموع حرفها و رفتارش رو بسنج .....كسى تو رو مجبور به كارى نمى كنه

رو به نازنین حرف مى زند ولى حواسش پى نهال و سكوت و صورت غم گرفته اش است .دلش مى خواهد با او هم حرف بزند و ازش دلجويى كند ،ولى مى داند كه اينكار سبب سوء تفاهم و دلگيرى شكوه مى شود ..ادامه مى دهد

-از اون طرف هم بدون قشنگترین چهره ها هم به مرور عادى مى شه ،چند ماهى كه از زندگيتون بگذره و تب و تاب يك سرى مسائل ديگه تون فروكش كنه .....تو مى مونى و كنار اومدن با اخلاق آقا.... زمان اختلاف ،چشم و ابروى طرف به كمكت نمیاد ....زيبايى اخلاق و رفتارشه كه باعث مى شه از بحران بگذرين.

شش دانگ حواس اميرعطا به نهال است كه بى هدف و بى حواس روى لپ تاپ خم شده.

- به چى زل زدى دكتر؟؟؟

لپ تاپ را مى بندد ، ته صدايش بغضى نشسته.


romangram.com | @romangram_com