#آینه_ای_در_برابر_آینه_ات_می_گذارم_پارت_191
-تا كور شود هر آنكه نتواند ديد!
رو به سمت نازنین ادامه مى دهد:
- خب، ببين عزيزم! مطمئنم معيارها و ارزش هايى براى خودت دارى ... فقط كافيه ذهنتو سر و سامون بدى . اونها رو به ترتيب، اولويت بندى كنى و به هر كدوم به نسبت اهميتشون امتياز بدى ... بعد اونها را با شخص مورد نظرت تطبيق بدى ... خيلى ساده ست ... خب؟ اگه من و قبول دارى، اينم قبول كن اگه حقيقتاً از صد امتياز، هفتاد تا رو هم داشته باشه ايده آل ترينه .
نازنین سرش را پايين انداخته. از تك تك افراد خانه خجالت مى كشد .
اميرعطا نگاهى به انگشتان در هم پيچيده اش مى كند.
نگاه تيزبين و نكته سنجش، تأييد نامحسوس و اشاره ی آرام ِ مهربان را مى گيرد و باعث مى شود بحث را ادامه بدهد.
با در نظر گرفتن ظاهر دستپاچه اش تصميم مى گيرد كمى مزاح را چاشنى صحبتهايش بكند.
-مثلاً خود من ... شرايط پذيرشم عبارتند از...
و همزمان مى نويسد.
- تحصيلات عاليه ...مثل خودم ...پنج امتياز!
- سن بالا تر از هجده و كمتر از بيست و پنج؛
مقابل آن قرار مى دهد: پنج امتياز!
- قد و بالا ... رعنا... كمتر از صد و شصت و پنج نباشه! ... نردبون دزدا هم نباشه... پنج امتياز!
romangram.com | @romangram_com