#آینه_ای_در_برابر_آینه_ات_می_گذارم_پارت_189


همانطور كه براى برداشتن شكلاتى ديگر از روى ميز به جلو خم مى شود، رو به نازنین آهسته مى گويد:

- پيشنهادم اينه كه هر چى دارى، بذارى تو طبق اخلاص و ...

كاغذ باقيمانده از شكلات را از كف دست فوت مى كند.

- آه!

و چشمكى حواله اش مى كند.

چاى توى گلوى اميرعطا مى پرد و به سرفه مى افتد. صورت نازنین از فرط خجالت سرخ مى شود.نازنين،بر خلاف خواهرش، در جمع كم حرف است و خجالتى .

موقعيت هاى خوبى داشته، ولى هر بار با پيش آمدن بحث خواستگارى و استرس هايى كه در پى آن به سبب نگرانى هاى مادرش بهش وارد ميشده، بيشتر به خاطر ترس از شكست، حاضر به قبول خواستگار و شروع و ادامه اين ماجرا نيست

مهربان بارها سعى كرده دوستانه اين مسئله را به عروس بزرگش گوشزد كند، اما او هيچگاه توجيه و توضيح كاملى در قبال اين رفتارش ندارد.

متاسفانه سنتى بودن بيش از حد عروسش باعث شده به جاى وقت گذاشتن و تشخيص مشكلات و نيازهاى اساسى دخترهايش و حل آنها، بيشتر به اتكاى دانسته هاى اشخاص ديگر با آنها برخورد داشته باشد و تمام مكالماتش با آنها خلاصه در جريانات و اتفاقاتى باشد كه در جلسات و دورهمى هاى زنانه مى گذرد.

و همين امر، اين مادر بزرگ با تجربه و دنيا ديده را نگران تر مى كند.

امير عطا ترجيح مى دهد ادامه بحث را در كنترل خودش بگيرد ، در غير اين صورت معلوم نیست اين دختر عموى چموش و شيطانش تا كجاها پيش برود!

با مهربانى به سمت نازنین بر مى گردد.

- نازنین جان، معيارهات براى ازدواج چيه؟ مطمئنم مشخصاتى رو براى همراه آينده ت در نظر گرفتى...


romangram.com | @romangram_com