#آینه_ای_در_برابر_آینه_ات_می_گذارم_پارت_166
بدون نگاه به امیرعلی، انارها را می گیرد و به آشپزخانه می رود.
سفره ی کامل و رنگین، پر از ترشی و سبزی و سالاد و ماست و خیار است.
ایران خانوم همانطور که می نشیند، با دست، جایی را نشان می دهد.
- بفرما پسرم... بفرما بالا.
امیررضا دست می گذارد پشت امیرعلی.
- بفرمایید.
هنوز تصمیم نگرفته کدام یک از غذاها را بخورد که بشقابش پر از برنج می شود.
- دیگه قابل تعارف نیست... بفرمایید.
امیرعطا چنگالی در کباب فرو می کند و روی برنج داخل بشقاب می گذارد.
امیررضا ظرف خورش را جلوی او نگه میدارد.
- فسنجونهای شکوه خانوم معروفه!
انقدر گیج شده که نمیداند کدام را بخورد.
نهال می خندد.
- م*س*تر مارتین عادت نداره به غذاهای ایرانی!
romangram.com | @romangram_com