#آینه_ای_در_برابر_آینه_ات_می_گذارم_پارت_165


امیرعطا می خندد.

- امان از دست تو!

امیررضا با دیسی بیرون می آید.

- سفره رو انداختن. کبابا در چه حالن؟

امیرعطا سیخهای آماده را در ظرف، میان نانها می گذارد.

- اینم دستپخت عطا خان!

امیررضا می گوید: بفرمایید ناهار آقای راد.

انارهای نازنین روی سکوی باغچه جا مانده. برشان میدارد و همراه بقیه به خانه می رود.

سمتی که پشتی ها چیده شده، سفره ای بزرگ روی زمین پهن کرده اند.

خانومها دائم به آشپزخانه می روند و چیزی می آورند در سفره می گذارند.

نازنین، سبدهای کوچک سبزی را در سفره می چیند و بلند می شود.

انارهاش را به طرفش می گیرد.

- اینا رو جا گذاشتید.


romangram.com | @romangram_com