#آینه_ای_در_برابر_آینه_ات_می_گذارم_پارت_143


- مهندس کارشو بلده!

باز از آن وقتهاست که ا*ل*ک*ل، سرشان را گرم کرده و بیخود می خندند. بلند می شود زنگ بزند برایشان غذا بیاورند.

- شام چی می خورین؟

وحید با خنده می گوید: کلپچ!

بهداد هم می خندد.

- کلپچ با دیدن دافهای میزای دیگه حال میده...

دوباره می پرسد: چی اوردر بدم؟

بهداد لیوانش را سر می کشد.

- هر چی عشقت می کشه...

- کباب دیگه! ناموسا نگرانم تنها دلیل موندن شما، خوردن کباب باشه!

زنگ می زند به رستوران. هنوز کنارشان برنگشته که موبایلش زنگ می خورد.شماره آشناست.

- الو؟ سلام عرض شد!

نمی شناسد.


romangram.com | @romangram_com