#آینه_ای_در_برابر_آینه_ات_می_گذارم_پارت_141
- خوب خوبه شونم بی جنبه س... کار ِ درستو تو می کنی... والا!
پکی به سیگار می زند.
- اونو خفه ش کن!
وحید، آهنگ را عوض می کند؛ ولوم را پایین می برد و می آید نزدیک ِ آنها.
- چیه؟ چیز مرغی شدی...
بهداد لیوانش را پر می کند.
- تا بهشون می خندی، هوا برشون میداره... سر جمع، چهار بار منو دیده، میگه عاشقت شدم... دوست دختر ِ فابریکمم می دونه من مال ازدواج نیستم... این که جای خود داره.
وحید می خندد.
- میگه بیا منو بگیر؟!
بهداد هم بی حوصله می خندد.
- آره... یه جورایی!
وحید لیوانش را جلو می آورد.
- پس پنجاه درصد ِ اون حله! ... سلامتی ِ داماد که رفته گل بچینه!
romangram.com | @romangram_com