#آینه_ای_در_برابر_آینه_ات_می_گذارم_پارت_125
- خوبم... امیر رفت؟ بابات اینا نیومدن؟
نهال می گوید: نه... ولی یه نفر اومده ملاقاتت.
بعد به او نگاه می کند.
نازنين می گوید: میگه پسر دوست قدیمی شماس... می خوای ببینیش؟
- آره مادر... کدوم دوستم؟
نهال می رود کنار خواهرش و به انگلیسی به او می گوید: بیاید اینجا لطفا.
کنار تخت می رود و سلام می کند. ایران خانوم نگاهش می کند.
نهال می گوید: مهربان جون! ایران نبوده. از امریکا اومده.
و آرام به خواهرش می گوید: ای جـــــــانم! فارسی سلام کردنو بلده!
ایران خانوم می گوید: سلام پسرم... پسر کدوم دوست من هستی؟!
نازنين انگلیسی می گوید: مادربزرگم ازتون می پرسن...
میان صحبت او می رود و به فارسی به ایران خانوم می گوید: پسر ِ هانیه... توکلی... م*س*تاجرتون بودن توی خونه ی قدیمی ِ کوچه ی فلاحت.
نگاهی به دو خواهر می کند که چشمهایشان از تعجب گرد شده و یکی از آن لبخندهای مخصوص را تحویلشان می دهد.
romangram.com | @romangram_com