#آینه_ای_در_برابر_آینه_ات_می_گذارم_پارت_122
آرام می خندد.
- بله!
نازنين آرام و هشداردهنده صداش می زند ولی نهال توجهی نمی کند.
- تا حالا هالیوود رفتین؟!
- بله... بارها رفتم.
- راسته که توی امریکا، همه اسلحه دارن؟!
چشمهاش، مثل چشمهای جسی، پر از شور و هیجان زندگی ست. دلش می خواهد مثل جسی، او را هم محکم ب*غ*ل کند.
- نه! همه اسلحه ندارن... اینطور باشه که امنیت نیست.
نهال شگفت زده می گوید: وای! شما مثل توی فیلمها، بدون لهجه و درست حرف می زنید!... چند روز ایران می مونید؟!
- دقیقا نمی دونم... قراره چند ماهی بمونم.
- برای کار اومدید یا تفریح؟!
- برای کار.
به نازنين اشاره می کند و از نهال می پرسد: خواهرت انگلیسی بلد نیست؟!
نهال می خندد.
romangram.com | @romangram_com