#آینه_ای_در_برابر_آینه_ات_می_گذارم_پارت_107


لحظه ای فکر می کند.

- من، پسر ِ دوست قدیمی شون هستم.

- والا حاج خانوم یه کم کسالت دارن، چند روزه بیمارستان بستری شدن.

- یعنی حالشون خوب نیست؟! می خواستم از نزدیک ببینمشون.

- چرا... خدا رو شکر بهترن... اگر مایلید، تشریف ببرید بیمارستان، اگرنه، فکر کنم چند روز دیگه مرخص میشن، میان خونه.

- آدرس رو بهم میدید لطفا؟

- حتما... اسم شریفتون؟

نمی فهمد اسم چه کسی را می خواهد.

- اسم ِ کی؟!

- اسم خودتون! شما آقای...؟!

- راد هستم... مادرم با ایران خانوم از قدیم دوست بودن. امروز رفتم به آدرس خونه ی قدیمی شون توی کوچه ی فلاحت پیشه، م*س*تاجرشون شماره رو داد.

- آهان... یادداشت کنید.

دو تا آدرس می دهد؛ اولی بیمارستان و دومی خانه اش.


romangram.com | @romangram_com