#آینه_ای_در_برابر_آینه_ات_می_گذارم_پارت_103


دوباره برمی گردند به کوچه ی فلاحت پیشه.

- در دوم همین میشه دیگه.

زنگ خراب است. وحید در می زند.

صدای زنی می آید.

- کیه؟

وحید می گوید: میشه چند لحظه بیاین دم در؟

زنی با چادر رنگی و گلدار، همانطور که در را باز می کند، می گوید: بفرمایین، امرتون؟

وحید سرش را پایین می اندازد؛ سلام می کند و سراغ ایران خانوم را می گیرد.

- ایران خانوم که خودشون اینجا نیستن... سال تا سال نمی بینیمشون... مریض احوالن... خونه شون جای دیگه س... ماه به ماهم اجاره رو به حسابش می ریزیم.

دلش می خواهد داخل خانه را ببیند و برای مادرش فیلمبرداری کند.

- ممکنه چند دقیقه داخل خونه رو ببینیم؟

زن، مشکوک نگاهش می کند.

توضیح می دهد: مادرم خیلی سال قبل، اینجا زندگی می کرده... الان ایران نیست... اجازه می دید یه کم از خونه، براش فیلمبرداری کنم؟


romangram.com | @romangram_com