#آینه_ای_در_برابر_آینه_ات_می_گذارم_پارت_100

- سلام عمو... خسته نباشی... شما خیلی وقته تو این محل هستی؟

مرد به هردوی آنها نگاه می کند.

- بله... یه بیست سالی میشه.

وحید به او نگاه می اندازد و می پرسد: تو این کوچه، یه خانواده به نام توکلی زندگی می کردن...

مرد، کنار گوشش را می خاراند.

- توکلی... توکلی... نه... نمی شناسم... کدوم خونه بودن؟

شانه بالا می اندازد.

وحید می گوید: پلاک و خونه رو نمی دونیم... فقط گفتن کوچه ی فلاحت پیشه.

مرد، دوباره مشغول کارش می شود.

- والا نمی دونم... من اکثر اهل محلو می شناسم ولی توکلی نشنیدم.

به وحید می گوید: سراغ قدیمی ترهای محل بریم.

وحید به اطراف نگاه می کند.

- عمو... کدوم یکی از کسبه، از همه قدیمی تره؟

مرد، لحظه ای جلوی در مکث می کند.

romangram.com | @romangram_com