#آدم_دزدی_به_بهانه_عشق_پارت_4
یعنی دلم میخواست خودمو بزنم از حرصم .دسته مامانو گرفتم نشوندمش رو مبل و گفتم :
چرا من باید چوب کارای آروین و بخورم دلیل نمیشه چون اون با یه آدمه غریبه ازدواج کرده و شما راضی نیستین من تاوان پس بدم ، مادر من تقصیر خودتون بود پسر تونو انقدر لوس کردین که هر کاری دلش خواسته تا الان کرده . چون زنش دلش میخواست بره خارج اینم رفت پشت سرشم نگاه نکرد ، خوب به من چه ربطی داره . تازه مگه ماکان حالا خیلی آشناست ؟
- بیخود این حرفا رو نزن . باز میدونیم این کی هست ، چیکارست، از چه خانواده ای هست
نتونستن تحمل کنم پریدم وسط حرف مامان گفتم :
- مامان مگه من چند سالمه حالا زوده واسه ازدواج من ، قول میدم اگر خواستم ازدواج کنم بدون رضایت شما هیچ کاری نکنم . مامان جونم با بابا صحبت میکنی ؟ من از این پسره متنفرم
با صدای لیلا که گفت تلفن با مامان کار داره حرفام قطع شد ، اه شانس منه تازه داشتم مامان و تحت تاثیر قرار میدادم
مامان بلند شد و گفت باید حالا فکر کنم و رفت
سرم درد گرفته بود بلند شدم برم حمام تا یکم اروم بشم. داشتم موهامو خشک میکردم که دیدم موبایلم زنگ میزنه نگاه کردم دیدم فرنوش جواب دادم و گفتم : سلام بگو
- سلام خانم بد اخلاق ، خوبی ؟ زن داییم خوبه ؟دایی خوبه ؟ خودت خوبی ؟ چه خبرا ؟
- وای چقدر حرف میزنی همه خوبن کارتو بگو
- بد اخلاق ، بیا دنبالم میخوام برم خرید تنهام
- حوصله ندارم به خدا باشه واسه یه روز دیگه
- حرف بیخود نزن نیم ساعت دیگه اینجا باش و قطع کرد
عجب گیری گرفتار شدم . یه نگاه به خودم تو آینه کردم دیدم صورتم چقدر بی حال .برم بیرون شاید یکم روحیم عوض بشه . یکم آرایش کردم موهامو کج ریختم تو صورتم . مانتو جدیدی که خریده بودم و تنم کردم زدم بیرون از خونه. مثل همیشه یه آهنگ غمگین گذاشتم و با آخرین سرعت رفتم خونه عمه وقتی رسیدم یه تک زدم بیاد بیرون کلی منتظر شدم تا اومد . خوشگل شده بود موهای بلندش و ریخته بود دورش یه شالم شل انداخته بود رو سرش تا نشست تو ماشین شروع کردم به غر زدن .
- چه وقت اومدن حالا هم نمیومدی؟
- خوب بابا حالا خوبـی شما ؟ چرا دوباره پاچه میگیری ؟
- برو بابا حوصله داری ؟ کجا برم حالا
- بد اخلاق نمیدونم هر جا خودت میدونی برو میخوام کیف و کفش بخرم
romangram.com | @romangram_com