#آدم_دزدی_به_بهانه_عشق_پارت_202
- ماکـان
- جون ماکان .
دهنم و بستم و حرفی نزدم . هر چی میگفتم یه چیزی می گفت . کم نمیاورد
با صداش به خودم اومدم .
- امروز بعد از ظهر حاضر شو بریم خونه مامانت اینا
با تعجب نگاش کردم و گفتم :
- چرا ؟؟؟
خندید و گفت :
- واسه مادر زن سلام
خندم گرفت ، گفتم :
- من از این رسمای مسخره بدم میاد . نمیام
خندید و گفت :
-بیخود مادر زنم و با من دشمن نکن . اون فیلم رو مگه ندیدی ؟ اسشم چی بود ؟
با خنده گفتم :
- مادر زن سلام
- آهان همون . دیدی بعد چند سال هنوز هم میگفت دامادم نیمده دیدن من ؟ بعد شیطون نگام کرد و گفت :
- بالاخره باید برم به خاطر همچین نعمتی که تربیت کرده و حالا نصیب من کرده ازش تشکر کنم یا نه ؟
عصبانی نگاش کردم وگفتم :
romangram.com | @romangram_com