#آدم_دزدی_به_بهانه_عشق_پارت_193

به خاطر تافتی که خورده بود خیلی در هم بود . با اون صورت بی آرایش مثل بچه هایی شده بودم که از خواب بیدار میشن .دیدم ماکان هم داره با خنده نگام میکنه .
با اخم نگاش کردم و گفتم :
- چیه خنده داره ؟ خودت و مسخره کن.
اینو که گفتم زد زیر خنده و بلند خندید . بازوهام و گرفت و منو بلند کرد و اومد روبه روم وایستاد و گفت :
- مسخره چیه !!!خوشم میاد وقتی صورتت اینجوری بی آرایش و ساده است . مثل بچه های کوچولو میشی که باید همه جوره مواظبشون بود .
- بچه خودتی .
بعد هم از کنارش رد شدم که برم سمت کمد که بازوم و گرفت و با خنده گفت :
- کجا بذار کمکت کنم لباستم عوض کنی .
دیگه داشت پرو میشد . یه نگاه بهش کردم . داشت با چشمایی که پر از شیطنت بود نگام می کرد .
دستم و از تو دستش کشیدم بیرون و گفتم :
- لازم نکرده خودم میتونم .
بعد هم رفتم از تو کمد حوله تنی سرخابی رنگی که حدس میزدم برای من باشه رو برداشتم و بدون اینکه بهش نگاه کنم رفتم سمت دری که فکر میکردم حمام . رفتم تو و در و از داخل قفل کردم .
یه نگاه به حمام کردم . قشنگ بود و شیک . لباسم چون از پهلو زیپ می خورد راحت بازش کردم و رفتم زیر دوش . خیلی خوب بود . احساس سبکی میکردم . تا میتونستم طول دادم تا وقتی میام بیرون ماکان خوابیده باشه . دیگه خسته شدم . اومدم حولم و تنم کردم . با کلاه یکم آب موهام و گرفتم . آروم قفل در و باز کردم و اومدم بیرون .
دیدم ماکان خوابیده روی تخت . یه شلوارک سفید تنش بود . بدون بلیز با موهایی که معلوم بود نمدار . قیافش بامزه شده بود با موهای خیس. چشمم به بدنش افتاد . فوری رومو برگردندم . نمیتونه مثل آدم لباس تنش کنه .
آروم رفتم سمت کمد شرو ع کردم به گشتن توی لباسا . دریغ از یه لباس درست حسابی . همه نیم متر پارچه بود . پس لباسای خودم کجاست ؟؟!!
بالاخره همون جوری که حوله تنم بود . یه شلوارک سبز تا زانوم بود و پیدا کردم و پوشیدم . نمیخواستم سرو صدا کنم برم دوباره توی حمام لباس عوض کنم ، میترسیدم بیدار بشه .
یه نگاه به ماکان کردم هنوز خواب بود . آروم حوله ام و در آوردم و یه تاپ مشکی که نسبت به بقیه پوشیده تر بود تنم کردم .
باید فردا برم لباسای خودم و بیارم ؟ اینجوری نمیشه . موهامو شونه کردم و ریختم دورم . یه فکر خوب اومد تو ذهنم که ناخودآگاه یه لبخند خبیثانه زدم ، حالا که ماکان خوابه بهتره برم بیرون بخوابم . آروم رفتم سمت در . ولی هر کاری کردم باز نشد . نامرد در و قفل کرده بود و کلید رو هم از رو در برداشته بود .

romangram.com | @romangram_com