#آدم_میشوم_اگر_تو_حوای_من_باشی_پارت_683

موهامو از رو صورتم زدم کنار و با عصبانیت گفتم:
_خیلی بدی تو زدی پشت پام.
بی توجه به نق نق کردنام یه دستشو گذاش زیر زانوهامو اون یکی دستشو گذاشت زیر گردنم و با یه حرکت بلندم کرد.ابرویی بالا
انداخت و گفت:
_الان خوب شد.
شروع کردم به دست و پا زدن بی توجه بهم مشغول خوندن اهنگی شد،سرمو نزدیک گوشش بردم و با جیغ اسمشوصدا زدم. صورتش از
شدت درد جمع شد،با ناله گفت:
_وا حوا گوشم.
ابرویی بالا انداختم و با شیطنت گفتم:
_حقته بذار اونور گوشتم مثل همین ور کنم.
بعد کمی خودمو بالا کشیدم سرمو نزدیک اون گوشش کردم و اروم لبامو کشیدم رو گوشش با این کارم از حرکت وایساد نفسمو تو
گوشش رها کردم و گفتم:
_منو اذیت میکنی؟!
بعد بوسه گرمی رو گوشش کاشتم،میدونستم داره کنترلشو از دست میده.سفت تر نگهم داشت و به راهش ادامه دادمقاومت میکنی
ازادخان؟!اروم دستمو رو گردنش کشیدم لبمو گذاشتم رو گردنش گاز گوچیکی از گردنش گرفتم سرشو اورد پایین و زیر گوشم گفت:
_یادت باشه خودت خواستیا!
بعد خیلی تند اما با احتیاط منو گذاشت رو تخته سنگی که کنارمون بود خودشم خیمه زد روم و دستشو دو طرف سرم گذاشت با تعجب
اسمشو صدا زدم؛
_ازاد....
دستش نشست رو دکمه مانتوم و زیرگوشم گفت:_جا ِن ازاد؟!
کمی سرشو از گوشم دور کردم و گفتم:
_اینجا؟!
دوباره سرشو نزدیک گردنم کرد و نبض گردنمو با لباش گرفت حرکت زبونش رو گردنم داشت از خود بیخودم میکرد با لحن خماری

romangram.com | @romangram_com