#آدم_میشوم_اگر_تو_حوای_من_باشی_پارت_665
پدر...
چقدر این واژه دور از عما ِد!
با صدای سارا دست ار نگاه کرد به عماد برداشتم و خیره شدم به چشمای بی حسش.
_عماد میشه تنهامون بذاری؟!
عماد بدون اینکه چیز اضافه ای بگه بچه به دست از کنارمون گذشت.دست دست کردن رو کنار گذاشتم و دوباره حرکت کردم سمت
کاناپه و نشستم روش.دلم پیش ازاد بود،دلم میخواست پرواز کنم سمتش و سر اون دو دختر رو بیخ تا بیخ ببرم!
*
سارا متقابلا اومد سمتم و رو مبل روبه روم نشست نگاهش رو به پایین دوخت و با صدای مرتعش و لرزونی گفت:
_حوا میخوام باهات جدی صحبت کنم.
با خونسردی پا رو پایی انداختم و گفتم:
_میشنوم!
خیلی داشتم خودمو کنترل میکردم تا فحش بارونش نکنم!یهو از جاش پاشد و اومد سمتمنشست زیر پام و هق زد:
_هرشب دارم کابوس میبینم نه خواب دارم نه خوراک...خواهش میکنم منو ببخش حوا من در حقت خیلی بد کردم،توروخدا حلالم کن
خیلی در عذابم خیلی خیلی...
ساق پامو گرفته بود و هق هقاش دل سنگو اب میکرد!با کلافگی سعی کردم از خودم جداش کنم اما سفت پاهامو چسبیده بود و ول نمیکرد
با صدایی امیخته به نفرت گفتم:
_خیلی دارم خودمو کنترل میکنم تا الان تف نندازم تو صورتت اونوقت انتظار بخشش ازم داری؟شاید بتونم ببخشمت ولی هیچوقت
فراموش نمیکنم ....هیچوقت!
بعد از جام بلند شدم و محکم پام رو از دستش کشیدم بیرون و دوییدم سمت پله ها قلبم انگار پیش ازاد جا مونده بود عماد جلوم سبز شد و
با اخمایی درهم نگاهم کرد تا خواست دهن باز کنه و حرفی بزنه دستم رو بردم بالا و با بیشتریت قدرت ممکنم کوبیدم سمت چپ
صورتش! خودمم از زور و قدرتم تعجبم گرفته بود،اولین بار بود که دست روی کسی بلند میکردم!با بهت نگاهی بهم انداخت سمت چپ
صورتش قرمز شده بود جای انگشتام مونده بود با خشم و عصبانیتی که بی سابقه بود غریدم:
_گمشو از جلوم کنار ازت متنفرم از تو و اون سارا متنفرم میفهمی متنفرم متنفر..
romangram.com | @romangram_com