#آدم_میشوم_اگر_تو_حوای_من_باشی_پارت_646

_کار خوبی کردی مطمئن باش پشیمون نمیشی.
نفس عمیقی کشید و گفت:
_وقتی که برای اولین بار دیدمش داشت تو کوچه فوتبال بازی میکرد،باورم نمیشد دختری بخواد فوتبال بازی کنه بهش خندیدم اما اون
برخلاف دخترای اونموقع زمونه جوابمو داد..شر بود شیطون بود،از پس خودش بر می اومد بعد از یمدت فهمیدم بدون اون نمیتونم
زندگی کنم!بعد یمدت فهمیدم اگه هر روز عصر نرم و موقع فوتبال بازی کردن نبینمش روزم شب نمیشه چشماش چشماش چشناش دقیق
مثل تو بود وقتی که الان به من نگاه میکنی یادش می افتم،حرکاتتون ؛ طرز حرف زدنتون..
کمی مکث کرد و دستی پشت گردنش کشید،ناخنم رو کف دستم فرو بردم دلم برای بغض درون صداش میسوخت! بغضی مردانه داشت
که با هر دم و بازدم انگار بزرگتر میشد..از جاش بلند شد و حرکت کرد سمت پنجره؛پرده رو زد کنار و نگاهی به بیرون انداخت با
همون صدای گرفته ادامه داد:
_رفتم به مامانم قضیه رو گفتم بهم گفت برام زوده اما مرغ من یه پا داشت؛به اصرار رفتیم خواستگاریش ولی حتی پدرش نذاشت از در
خونه بریم داخل،میدونی چرا؟
سوالی نگاهش کردم،چشماش پراز نفرت بود زمزمه مانند گفتم:
_چرا؟
بی توجه به سوالم ادامه داد:_ناهید یه عمه داشت،عمه اش خیلی جوون بود شاید چند سالی از ناهید بزرگتر بود مجرد بود؛موقعی که میرفتم ناهید رو ببینم اکثر
اوقات میدیدمش،بعد اینکه جوتب رد شنیدیم عمه اش که اسمش گلنار بود اومد بهم گفت که کمکم میکنه به ناهید برسم،گفت داداشش رو
راضی میکنه تا به ازدواجمون رضایت بده،سراز پا نمیشناختم..
دوباره مکثی کرد و اهی کشید متعجب گفتم:
_چرا من همچین خانومی نمیشناسم؟اولین باره دارم از شما میشنوم.
پوزخندی زد و گفت:
_خیلی چیزها هست که تو خبر نداری..خیلی چیزها!
دستی لابه لای موهاش کشید و گفت:
_رابطه ام با گلنار خوب شده بود اونم فقط بخاطر ناهید،بخاطر رسیدن به ناهید...اما انگار ناهید از گلنار خوشش نمیومد،وقتی که میدید
باهاش میگم و میخندم ناراحت میشد،اما من خر بودم من نمیدونستم که باید به حرف ناهید گوش کنم من نمیفهمیدم که ناهید بهتراز من

romangram.com | @romangram_com