#آدم_میشوم_اگر_تو_حوای_من_باشی_پارت_636
پیچیدم دور بدن برهنه ام،سلانه سلانه از اتاق زدم بیرون و به پذیرایی و اشپزخونه سرک کشیدم ولی واقعا خونه نبود چایی ساز رو
روشن کردم و حرکت کردم سمت اتاق تا لباس بپوشم بعد از پوشیدن لباسام گوشیمو برداشتم و شماره ازاد رو گرفتم ولی خاموش بود!
دیگه داشتم نگرانش میشدم با استرس گوشه لبمو جوییدم و نگاهی به ساعت انداختم،نزدیک شب بود اما هنوز ازاد پیداش نشده بود،ازاد
هرچقدر هم مشغول بود و گرفتار ولی همش بین کاراش بهم زنگ میزد دیگه نتونستم خونسرد بمونم و گوشیمو برداشتم و زنگ زدم به
بابا ولی انقدر بوق خورد که قطع شد نفس عمیقی کشیدم و رفتم سمت کمد لباسام،باید یه سر میرفتم شرکت با اینکه روز تعطیل بود ولی
شاید شرکت باز باشه و ازاد کار داشته باشه!مانتو شلواری پوشیدم و کمی ارایش کردم،به اژانسی زنگ زدم و منتظر موندم تا بیاد یدور
اتفاقات دیشب رو مرور کردم،دیشب فوق العاده بود من همه تلاشمو کردم تا ازاد ازم راضی باشه و مطمئنم که همینطور شد ولی چرا
ازاد پیداش نیست؟یعنی چه اتفاقی افتاده!منکه کاری نکردم!.. با رسیدن اژانس فوری سوارش شدم و گفتم با تند ترین حالت ممکن حرکت
کنه.. بین راه بودم که گوشیم شروع کرد به زنگ خوردن،بابا بود با عجله جواب دادم:
_سلام بابا.
کاملا از صداش مشخص بود که کلافه اس با کلافگی گفت:
_سلام،کجایی حوا؟!
ناخنامو کف دستم فرو بردم و گفتم:
_راستش از ازاد هیچ خبری ندارم هرچقدر به گوشیش زنگ میزنم خاموشه الان دارم میرم شرکت شاید باز باشه و اونجا باشه!
با همون کلافگی گفت:
_شرکت نیست،برو خونه تا من بیام باید باهم صحبت کنیم.با نگرانی گفتم:
_چیزی شده بابا؟اتفاقی برای ازاد افتاده؟!
عصبی گفت:
_برو خونه تا من بیام حوا..!
بعدش قطع کرد! رو کردم سمت راننده وگفتم به سمت خونه بابا تغییر مسیر بده،دوباره و سه بار به ازاد زنگ زدم ولی بازم خاموش بود
با رسیدن به خونه بابا کرایه رو حساب کردم و با عجله وارد خونه شدم امیدوارم ازاد برای این غیبتش دلیل موجهی داشته باشه!
*
واردخونه شدم بابا هنوز نرسیده بود مانتوم رو در اوردم و گذاشتم رو دسته مبل،حرکت کردم سمت اشپزخونه بهتره قبل از رسیدن بابا
romangram.com | @romangram_com