#آدم_میشوم_اگر_تو_حوای_من_باشی_پارت_628
میزنه تو "هیوا جان" خطابش میکنی؟اگه قضیه برعکس میشد خودتو انقد ساکت میموندی؟اگه به گوشیم زنگ میزدی و یه مرد....
با دادی که سرم کشید ادامه حرفم تو گلوم خفه شد چونه ام رو محکم تو دستش گرفت و پرخشم تو صورتم غرید:
_حوا..!
مشتی به سینه اش کوبیدم و گفتم:
_حالا برام توضیح بده بگو اون کیه؟
تا خواست لب باز کنه و حرفی بزنه گوشیم شروع کرد به زنگ خورد؛بی توجه به گوشیم گفتم:
_بگو!
چونه ام رو رها کرد و گفت:
_من قبلا با خواهر هیوا دوست بودم،کیمیا.
ناخواسته پوزخندی رو صورتم شکل گرفت،زنگ گوشیم قطع شد و اما بدنبالش دوباره شروع کرد به زنگ خوردن،عصبی گوشیم رو از
کیفم در اوردم تا خاموشش کنم که نگاهم به اسم نسترن افتاد با دیدن اسم نسترن ناخواسته یاد ایمان افتادم..بدون معطلی جواب دادم:
_جانم نسترن؟
نگاه ازاد لحظه ای از روم کنار نمیرفت.صدای گریان نسترن باعث میشد زنگای خطر تو گوشم به صدا بیفته نسترن با هق هق گفت:
_بدبخت شدم حوا به دادم برس.با صدای لرزونی گفتم:
_چیشده نسترن حرف بزن...
بریده بریده گفت:
_ارمیا...
زیرلب گفتم:
_یا خدا ارمیا چش شده ؟ ارمیا کجاست؟ یادگار ایمانم کجاست؟
از بس گریه میکرد درست نمیفهمیدم چی میگه با داد گفتم:
_نسترن جون به لبم کردی لعنتی یلحظه گریه نکن بفهمم چی میگی.
با صدای تحلیل رفته ای نالید:
_بیا اینجا حوا...
romangram.com | @romangram_com