#آدم_میشوم_اگر_تو_حوای_من_باشی_پارت_611

_من شمارهی ازاد رو گرفتم شما کی هستین؟!
حس کردم از سرم داره دود بلند میشه اما موضع خودم رو حفظ کردم و گفتم:
_من همسرشم ، امرتون؟!
هول شدنش مشخص بود با شرمندگی گفت:
_شرمنده که به جا نیاوردم؛میشه بعد بگین بهم زنگ بزنه؟!کار واجبی دارماز جام بلند شدم و حرکت کردم سمت اتاق خوابمون در اتاق رو یه ضرب باز کردم و گوشی رو گرفتم سمت ازاد با تعجب برگشت سمتم
وگفت:
_کیه؟!
پوزخندی زدم و با ابروهام به گوشی اشاره کردهمونجوری که دکمه های پیراهنش رو میبستگوشی رو از دستم گرفت وگذاشت
کنارگوشش همونجوری که تو چشمام خیره بود جواب داد:
_بله؟!
با پوزخند بهش خیره شدم نمیدونم زیبا بهش چی گفت که خیلی خشک گفت:
_بهتون گفتم که بررسی میکنم اطلاع میدم،لزومی به زنگتون نبود خودم حواسم به کارام هست،اگرم یادم میرفت منشیم یاد اوری میکرد!
ازش دلگیر بودم،عقبگرد کردم و از اتاق خارج شدم،صدای قدماش نشون میداد که پشت سرم داره میاد همون جای قبلیم نشستم گوشی
رو قطع کرد و روبهم گفت:
_چته حوا؟!
بدون توجه به سوالش حرکت کردم سمت در و گفتم:
_من دارم کفش میپوشم زود بیا باران منتظره.
بعد سریع از خونه زدم بیرون اساماسی برای گوشیم اومد،ناشناس بود
"اگه تو هرجا و هرمکان و هر جایگاهی که باشی بازم میتونی رو من حساب کنی،من تنها کسی هستم که تورو همونطوری که هستی
میخوام.."
دوباره نگاهی به شماره انداختم اما برام اشنا نبود،بی توجه به شماره گوشی رو انداختم تو کیفم و رفتم پارکینگ،انگار سایه ای داشت
دنبالم میومد..
*

romangram.com | @romangram_com