#آدم_میشوم_اگر_تو_حوای_من_باشی_پارت_606

بوسه ملایمی رو لبم زد و گفت:
_اره خانومی دقیقا همینجا!..
موهاش رو کشیدم و گفتم:
_هرکاری جایی داره!
با اخم گفت:
_قربون ادم چیز فهم حالا پاشو از رو پام شکوندی پاهامو پاندا کوچولو!..
به نشونه قهر ازش رو گرفتم و تا خواستم از رو پاش بلند شدم کمرم رو گرفت و ثابت نگهم داشت با خنده گفت:
_شوخی کردم پاندای من.
مشتی به کتفش کوبیدم و تا خواستم چیزی بگم گوشیم که تو جیب مانتوم بود زنگ خورد کمی خودم رو بالا کشیدم و گوشیم رو از جیبم
در اوردم،شماره ناشناس بود ازاد نگاهی با بک گراند گوشیم انداخت و گفت:
_کیه؟!
متعجب شونه ای بالا انداختم و گفتم:
_نمیدونم!
بعد انسر رو لمس کردم و گوشی رو گذاشتم کنار گوشم....
*
گوشی رو گذاشتم کنار گوشم و گفتم:
_بله؟!
صدای مردی پشت گوشیم پیچید:
_سلام دخترم،خوبی؟!
متعجب گفتم:
_خیلی مچکرم،شما؟!
ازاد فشاری به کمرم وارد کرد و با چشم ابرو پرسید که کیه شونه ای بالا انداختم
_عزیزم نشناختی منو؟اون روز سرخاک مادر خدابیامرزت دیدمت..یادت نمیاد؟!

romangram.com | @romangram_com