#آدم_میشوم_اگر_تو_حوای_من_باشی_پارت_605

عطسه ای زد و گفت:
_لعنتی سرما خوردم اعصابم خورد شده.
خنده ای کردم و حرکت کردم سمتش،زیر چشماش قرمز شده بود و بسته خالی دستمال کاغذی کنارش بود لبهیمیزش نشستم،دست دراز
کرد و پرونده رو از میون انگشتام کشید بیرون و گفت:
_کجاشو نگاه کنم؟!
با انگشتام اشاره ای به صفحه مورد نظرم انداختم مشغول بررسی همون صفحه مورد نظرم شد با شیطنت از میز پریدم پایین و رفتم
پشت سرش از پشت نزدیکش شدم و بوسه کوچیکی به پشت گردنش زدم،با همون صدای گرفته گفت:
_نکن حوا..
دستام رو گذاشتم رو گردنش و با شیطنت گفتم:
_میخوام بکنم!
خودکار رو پرت کرد رو میز و صندلی رو چرخوند سمت من و عصبی بهم نگاه کرد دوطرف کمرم رو گرفت و گفت:
_بهم نزدیک نشو سرما میخوری..
از قصد نشستم رو پاش و گفتم:
_جهنم بذار بخورم
سعی کرد من رو از رو پاش بلند کنه ولی سفت بهش چسبیده بودم دستام رو دور گردنش حلقه کردم و گفتم:
_چخبر دیگه!
تو گلو خندید و گفت:
_تو چرا انقدر لجبازی اخه وروجک!
نوک بینیمو مالیدم به نوک بینیش و گفتم:_دوست دارم دوست دارم دوست دارم لجباز باشم.
موهام رو از جلوی صورتم زد کنار و گفت:
_میخورمتا.
با شیطنت لبم رو به دندون گرفتم و گفتم:
_اخه اینجاعزیزم..؟!

romangram.com | @romangram_com