#آدم_میشوم_اگر_تو_حوای_من_باشی_پارت_598

تا اومدم لب باز کنم و تیکه بپرونم بدون فوت وقت لباش نشست رو لبام و با خشونت هولم داد عقب و من رو کامل بین خودش و در
حبس کرد شوکه ایستاده بودم و به صورتش که جلو صورتم بود زل زده بودم از این غفلتم استفاده کرد و بند حوله ام رو باز کرد لباش
رو کمی از لبام فاصله داد و خمار زیرگوشم گفت:
_پس گفتی بچه بخشی از مشکلته..
با هول گفتم:
_نه بخدا..!
از این جواب هول زده ام تو گلو خندید و حوله ام رو سر داد پایین دستام رو گذاشته رو بدنم تا بخشی از برهنگی بدنم رو بپوشونم دست
برد زیر زانوهام و اروم بلندم کرد با شیطنت گفت:
_نه دیگه تو خودت گفتی بچه میخوای الان یکاری میکنم تا هیچوقت یادت نره عزیزم هیچوقت!
شروع کردم به دست و پا زدن با تقلا گفتم:
_برو کنار ببینم باید برم لباس بپوشم.
دستش رو روی بدنم کشید و گفت:
_لباس بپوشی؟وقتی که میخوای دوباره در بیاری چه فایده ای داره؟!
حس میکردم وجودم از خجالت داره اب میشه لب گزیدم و با تشر گفتم:
_برو کنار ببینم ازاد.
کمر شلوارش رو باز کرد و اروم خیمه زد روم...
*
نگاهم افتاد به صورت ازاد که جلوی صورتم بود اروم تو بغلش چرخیدم و سعی کردم حلقه دستش رو به ارومی از دور خودم باز
کنم،خواب خواب بود اروم بلند شدم و ملحفه رو روی بدن برهنه ام کشیدم اثارش هنوز روی رونم پخش بود با حرص دوییدم سمت کیفم
و قرص ضدبارداری رو از جلدش در اوردم و سریع یدونه بدون اب خوردم اروم حرکت کردم سمتش و گوشه تخت نشستم،نگاهم به بک
گراند گوشیش افتاد که داشت خاموش روشن میشد بدون اینکه سر و صدایی ایجاد کنم خم شدم و گوشیش رو برداشتم،اسم مها رو صفحه
گوشیش خاموش روشن میشد حس کردم همه وجودم متلاطم شده! مها چرا باید به ازاد زنگ بزنه؟درحالی که میدونه ازاد ازدواج
کرده!اروم دکمه انسر رو لمس کردم و گوشیه بدست از اتاق خارج شدم تا جواب بدم به محض گذاشتن گوشی کنار گوشم صدای گریون

romangram.com | @romangram_com