#آدم_میشوم_اگر_تو_حوای_من_باشی_پارت_593

قطع کردم و چمباتمه زدم رو تخت نوک انگشتای دستم از استرس و اضطراب یخ زده بود حتی نمیخواستم تصور کنم اگه این کار رو کنم
ازاد بعدش ممکنه چه واکنشی نشون بده..!
*
من میدونستم که ادمی نیستم همچین کاری انجام بدم!درسته این بچه رو نمیخواستم اما اونقدرا هم بی رحم نبودم بچه ای رو که از وجود
من و ازاد بود رو از بین ببرم.از شدت استرس و فکرای بیخودی که به سرم زده بود حالت تهوع گرفته بودم!پاهام رو از تخت اویزون
کردم و لبهی تخت نشستم؛زیر دلمهرزگاهی تیر میکشید،یه حس خیسی بین پاهام احساس میکردم اما بهش اهمیت ندادم و از جام بلند شدم
با بلند شدنم زیر دلم تیر وحشتناکی کشید،ناخواسته جیغ بلندی کشیدم و چنگی به پرده که نزدیک ترین چیز بهم بود زدم.پرده از جاش
کنده شد و همزمان منم محکم خوردم زمین،این بار دیگه خیسیه بین پام ملموس تر شده بود.نگاهم به شلوارک سفیدم افتاد،با دیدن خون
حس کردم روح از بدنم جدا شده.با چشمام دنبال گوشیم گشتم،فاصله ام باهاش زیاد بود،بزور خودم رو کشیدم سمت گوشی زیر دلم به
طرز وحشتناکی درد میکرد گوشیم رو چنگ زدم و شمارهی ازاد رو گرفتم
"دستگاه مشترک مورد نظر در دسترس نمیباشد"لعنتی ای زیرلب گفتم و شمارهی بابا رو گرفتم اما خاموش بود نفسم داشت از شدت درد میرفت و هر لحظه خونریزیم بیشتر و بیشتر
میشد دوباره شماره ازاد رو گرفتم،بوق خورد با خوشحالی گوشی رو به گوشم چسبوندم و با درد زیرلب زمزمه کردم:
_بردار لعنتی بردار..
"دستگاه مشترک مورد نظر اشغال میباشد"
ریجکت کرده بود!بهت زده بهی
گوش تو دستم زل زدم قطره اشکی از گوشهی چشمم سر خورد و افتاد رو گردنم ازاد شماره منو رو
صفحه گوشیش دید و ریجکت کرد یعنی یلحظه با خودش فکر نکرد ممکنه اتفاقی برای من افتاده باشه؟دردی که تو قلبم حس کردم انگار
از درد زیر دلم بیشتر بود!رفته رفته انگشتای دستم داشت سرد میشد،سعی کردم از جام بلند شم و لباس بپوشم تا برم دکتر...اما قدرت این
رو نداشتم که یه انگشتم رو تکون بدم با بسته شدن چشمام گوشی از بین انگشتای دستم سر خورد و گردنم خم شد...
*
با احساس درد وحشتناکی تو ناحیه کمر و زیردلم به سختی چشمام رو باز کردم از شدت ضعف نفسام میلرزید! بوی الکلی که به مشامم
میخورد بهم یاداوری میکرد که تو بیمارستانم!سرم رو چرخوندم،رو دستم انگار چیزی سنگینی میکرد نگاهم رو کشوندم سمت دستم با
دیدن ازاد که سرش رو گذاشته بود رو دستم اشک تو چشمام حلقه زد با عصبانیت سعی کردم دستم رو از زیر سرش در بیارم؛با اولین

romangram.com | @romangram_com