#آدم_میشوم_اگر_تو_حوای_من_باشی_پارت_591

_مامان کوچولو قهر کرده؟!
اروم هلش دادم عقب و بر خلاف انتظارم رفت عقب!نگاهی به چشمای دلخورم انداخت و با یه حرکت از جا بلندم کرد تو همون حالت
زیر گوشم گفت:
_چه بخوای چه نخوای تو رو به دست میارم،چه بخوای چه نخوای به تو علاقه دارم..
با پاش در اتاق خواب رو باز کرد و اروم پرتم کرد رو تخت...خودش هم کنارم نشست و بوسهی ریزی کنار گوشم زد لب گزیدم و زیر
لب گفتم:
_نه..
بوسه های ریزش پیشروی کرد سمت لالهی گوشم با نفس عمیقی تو گوشم کشید حس کردم روح از بدنم جدا شده، خمار گفت:
_چی نه؟!
بعد زبونش رو روی لالهی گوشم کشید پلکام رو محکم بهم فشردم و دستم رو تو موهاش فرو بردم و سعی کردم سرش رو از گردنم جدا
کنم اما دو دستم رو گرفت و برد بالای سرم زیر گوشم با صدای بم و مردونه ای گفت:
_درک میکنم حساسیتت رو،من نباید حساست کنم و کاری کنم که ازم برنجی.
با اخم ظریفی گفتم:
_الان مثلا داری چیکار میکنی؟!
لبهی تاپم رو گرفت و سعی کرد از تنم درش بیاره با چشمک و لحن شیطونی گفت:
_یه رابطه تو دعوا یکی از موثر ترین روشای اشتی کردنه مامان کوچولو!
دست بردم تا مانع از کارش بشم اما زرنگ تر بود و کامل تاپم رو از تنم بیرون کشید با اخم گفتم:
_این تحلیل رو خودتون تنهایی انجام دادین جناب ازاد؟!
لبخند پیروز مندانه ای زد و گفت:
_انکار نکن که منو نمیخوای حوا..
چشم غره ای بهش رفتم همونجوری که تیشرتش رو از تنش خارج میکرد گفت:_خیلی تنبل شدیا یه حرکتی از خودت نشون بده!
تا خواستم لب باز کنم و چیزی بگم گوشیش شروع کرد به زنگ خوردن لعنتی ای زیر لب گفت و حرکت کرد سمت گوشیش.منتظر بهش
زل زدم انکار نمیکنم که الان دلم نمیخوادش!چرا اتفاقا میخوامش برای اینکه مهر تائیدی بزنه رو همه ابهاماتم!نمیدونم اونی که پشت تلفن

romangram.com | @romangram_com