#آدم_میشوم_اگر_تو_حوای_من_باشی_پارت_588

سرد شده بود و فضای حمام به شدت سرد بود به زور از جام بلند شدم و حوله رو دور خودم پیچیدم از شدت سرما دندونام میخورد
بهم،در حمام رو باز کردم و با ترس نگاهی به بیرون انداختم اول از همه نگاهم افتاد سمت ازاد که با نگرانی خیره شده بود به در
حمام،با دیدنم جوری نفس عمیقی کشید که حس کردم قبلش نفس کشیدن بلد نبود!کم کم چشماش رنگ عصبانیت گرفت و گفت:
_کجا بودی حوا میدونی تا مرز سکته پیش رفتم؟!چرا انقدر بی فکری تو؟
قدمی به سمتش برداشتم و با عصبانیتی که نمیدونم چجوری ظاهر شده بود مشتی تخت سینه اش کوبیدم و گفتم:
_بهتره قبل از اینکه دنبال من بگردی اول دنبال خودت بگردی این چه اخلاقیه که تو داری؟چرا همه کارات رو باید با داد و فریاد حل
کنی؟قطعا میتونستی ملایم تر بپرسی اما این ملایم بودن از تو بعیده..
اخرای جمله ام بغضی هم امیخته صدام شده بود و باعث شده بود صدام بلرزه اما با این حال با اعتماد بنفس زل زدم بهش...قفسه سینه ام
از شدت جمله ای که با داد گفته بودم بالا و پایین میشد نگاهش کشیده سمت موهای نم دار و گردن خیسم...اومد پایین تر...سمت قفسهی
سینه نمدارم که حوله از روش رفته بود کنار و به خوبی در معرض دیدش بود...ناخواسته دو طرف حوله ام رو گرفتم و بهم
چسبوندم...با این حرکتم نگاهش اومد بالاتر و خمار به چشمام زل زد...دو بازوم رو اسیر دستاش کرد و کمی هولم داد عقب...پشتم
مماس در حمام شد سرش رو اورد زیر گوشم و حریص زیر گوشم گفت:
_میدونی چرا سرت داد زدم؟!
کمی سرش رو برد عقب تا چشمام رو ببینه سوالی بهش زل زدم قلبم از هیجان تند تند میزد،مطمئن بودم که ازاد هم صدای قلبم رو
میشنوه!حریص گرهی حوله ام رو باز کرد و زیر گوشم غرید:
_چون برای داشتنت بدجور حریصم چون اگه لحظه ای کنارم نباشی تمام معادلاتم بهم میریزه چون تو فقط متعلق به منی چون تو همهی
منی همهی من مال من..
با شنیدن جمله اش انگار ابی ریخت رو ات ِش درونم تا اومدم نفسی تازه کنم این لباش بود که حریصانه لبام رو به کام گرفت و دستاش بود
که اماده فتح بدنم شد....
*
این بار بوسهی داغ و گرسنه اش رو کنترل کرد و بعد از چند لحظه ازم جدا شد خودش گرهی باز شدهی حوله ام رو بست و گفت:
_بقیه اش باشه واسه بعد غذا!..
با خجالت لب گزیدم و دو طرف حوله ام رو بیشتر بهم چسبوندم با قدمایی اروم از اتاق خارج شد تاپ و شلوارکی پوشیدم و ارایش

romangram.com | @romangram_com