#آدم_میشوم_اگر_تو_حوای_من_باشی_پارت_587

پراز خشم میشه اون چطور میتونه انقد بی رحم باشه!وقتی که بهش گفتم میخوام برم پیش ایمان و باید نجاتش بدم بجای دلداری سرم داد
زد سرم رو به سمت شیشه برگردوندم و سعی کردم بغضی که تو گلوم در حال شکل گیری بود رو نادیده بگیرم با صدایی که هنوز رگه
های عصبانیت داخلش وجود داشت گفت:
_حوا تو الان علاوه بر خودت مسئولیت انسان دیگه ای هم به عهدته ازت میخوام اینجور مسائل رو به من بسپاری و خودت رو قاطی
نکنی چون فکر کنم درس عبرتی برات شده باشه درسته؟!
حرصم گرفته بود از اینکه حق با اون بود!از لحاظ منطق حق با اون بود اما من نمیتونستم جلوی احساساتم رو بگیرم!..زیر لب باشه ای
پر بغض زمزمه کردم و سعی کردم به داغ شدن پلکام فکر نکنم پشت پلکام از شدت اشکی که جمع شده بود میسوخت اما غرورم این
اجازه رو نمیداد تا بهشون اجازهی باریدن بدم..بابا اومده بود ملاقاتم و بعد براش ماموریتی پیش اومد و مجبور شد بره خارج از تهران
دلم میخواست تنها باشم اما خود بابا گفته بود که امشب پیش ازاد بمونم چون نمیاد.محا ِل ممکنه اگه ازاد بذاره تنها بمونم!محا ِل ممکنه من
چیزی بگم و بدون چون و چرا قبول کنه چون فقط میخواد حرف خودش رو به کرسی بنشونه فقط میخواد حرف حرف خودش باشه!..از
این ناتوانیم حرصم گرفته بود این دیگه تعصب نبود!این زور بود!حرف زور..
با توقف ماشین از ماشین پیاده شدم و بدون توجه به ازاد وارد خونه شدم همه وجودم بوی الکل و بیمارستان میداد کاش میشد بتونم برم
دوش بگیرم..مانتو شلوارم رو با تاپ شلوارکی عوض کردم و دست و صورتم رو شستم ازاد هنوز نیومده بود بالا.از پنجرهی پذیرایی
نگاهی به بیرون انداختم،اثری از ازاد نبود!..یعنی من رو پیاده کرده و رفته؟!با این فکر بغضی که تو گلوم بود پررنگ تر شد دلم اون
ازاد عاشق پیشه رو میخواست نه این ازادی که به تازگی عوض شده بود.گرم شد ِن گونه هام رو حس کردم با قدمایی کوتاه حرکت کردم
سمت کمدم و با برداشتن حوله ام راهی حمام شدم شاید گرفتن دوش اب گرمی کمی از کلافگی و خستگی ام کم کنه!وان رو پر اب کردم
و با احتیاط نشستم داخلش دستم رو گذاشتم رو شکمم و اهنگی پلی کردم ناخواسته لبخندی رو لبم شکل گرفت
بچه ام!
بچهی منیعنی الان موجودی داخل من در حا ِل شکل گیریه؟!
من که این بچه رو نمیخواستم!
چیشده که الان بچه ام بچه ام میکنم!
واقعا خودم رو درک نمیکنم!..
نمیدونم چقدر گذشت که کم کم پلکام سنگین شد و داخل وان خوابم برد..با صدای داد و فریاد ازاد از بیرون از جام پریدم اب داخل وان

romangram.com | @romangram_com