#آدم_میشوم_اگر_تو_حوای_من_باشی_پارت_579
_پس بذار کمکت کنم لباس بپوشی.
سری تکون دادم و نشستم رو تخت، سرمم هم تموم شد،از دستم کندمش و دادم ازاد تا بندازه تو سطل اشغال.با کمک ازاد لباسم رو
پوشیدم و باهم از اتاق خارج شدیم.سوار ماشین ازاد شدیم،نگاهی به ساعت انداختم،نزدیک ظهر بود دستم رو که رو پام بود رو گرفت و
گفت:_بریم یجایی ناهار بخوریم؟!
با ذوق گفتم:
_اره خیلی گشنمه.
چشمی گفت و بوسه ای رو دستم کاشت، چرخیدم سمتش و گفتم:
_من تو خونه سرم گیج رفت،بعدش چشمام سیاهی رفت تو چجوری متوجه شدی؟!
اهنگی پلی کرد و گفت:
_بهت زنگ زدم جواب ندادی نگران شدم، اومدم خونه دیدم بیهوشی اوردمت بیمارستان گفتن که ضعف کردی و اینجوری شدی.
اهانی گفتم و گوشم رو سپردم به اهنگی که انگار داشت پخش میشد.دوباره نگاهم رو به نیم رخ ازاد دوختم،انگار زیادی خوشحال بود!
*
باتوقف ماشین هردو پیاده شدیم با عجله اومد سمتم و کمرم رو تو دستش گرفت،خیلی رفتاراش عجیب بود!با تعجب گفتم:
_ازاد تو چته!
به داخل رستوران اشاره کرد و گفت:
_بریم یچیز بخوریم!
با حرص نفسم رو دادم بیرون و داخل شدیم بوی مطبوع بریونی و کباب پیچید به مشامم ناخواسته نفس عمیقی کشیدم و با ناله گفتم:
_وای گشنمه!
از این حرکتم ازاد ریز خندید و حرکت کردیم طبقه دوم رستوران ...درسته زیاد لوکس نبود اما خیلی شیک و امروزی بود از اون
رستورانایی بود که داخلش همش حس نمیکنی موقع غذا خوردن باید حواست به دیگران هم باشه تا مبادا تند تند بخوری و مسخره
بشی!!در کل دنج بود صندلی رو برام بیرونکشید و اشاره کرد بشینم تشکری کردم و نشستم صندلی رو به روم رو بیرون کشید و نشست
گارسونی نزدیک شد و منو رو تو دستمون داد ازاد منو رو به طرفم گرفت و گفت:
_انتخاب کن قربونت برم.
romangram.com | @romangram_com