#آدم_میشوم_اگر_تو_حوای_من_باشی_پارت_576
_بخاطر جرم هایی که مرتکب شده بود دنبالش بودیم،امروز موفق شدیم دستگیرش کنیم بزودی عماد هم دستگیره میشه!
با خوشحالی گفتم:
_این عالیه واقعا کارتون عالی بود..!
خنده ی کوتاهی کرد و گفت:
_حوا امشب پیشت میمونه؟!
دوباره نگاهی به حوا انداختم،مشخص بود که حواسش به مکالمه منه.با بیخیالی گفتم:
_اگه اجازه بدین.
این بار کمی جدی شد با جدیت گفت:
_باشه،مراقبش باش،شبت خوش..
شب بخیری گفتم و گوشی رو قطع کردم.حوا لب تابش رو کناری گذاشت و با موشکافی گفت:_کی بود؟!
بی حوصله گوشیم رو کناری پرت کردم و گفتم:
_بابات بود.
اهانی گفت و از جاش بلند شد کنارم سرپا ایستاد و گفت:
_ازاد تو قبل از من دوست دختر داشتی؟!
با این
ِل
سوا یهوییش چشمام گنده شد رو دسته مبلی که نشسته بودم نشست و سوالی بهم نگاه کرد خونسرد گفتم:
_اره.
اخماش رفت تو هم و گفت:
_که اینطور!
سرم رو گذاشتم رو رونش و گفتم:
_خستم حوا،پس ِکی حافظت رو بدست میاری؟!
حرکت دستش رو لای موهام حس کردم پر بغض گفت:
romangram.com | @romangram_com