#آدم_میشوم_اگر_تو_حوای_من_باشی_پارت_568
_تو کی هستی؟!
تعجب رو میشد تو چهره پر جذبه اش دید...نگاهش با ولع تو صورتم میچرخید...دستام رو زدم تخت سینه اش و سعی کردم از زیرش
فرار کنم اما سریع به خودش اومد و سنگینیش رو انداخت روم!نفسم تو سینه ام حبس شد با صدای پرحرصی زیر گوشم گفت:_حالا منو نمیشناسی؟!
سعی کردم سرم رو از گوشش فاصله بدم اما محکم من رو گرفته بود با صدای لرزون و ترسیده ای گفتم:
_بخدا نمیشناسمت..
با شنیدن جمله ام خنده ای عصبی سر داد لاله گوشم رو با لباش نوازش کرد و گفت:
_من رو نمیشناسی؟!
به دنبال کارش دستش نشست رو لبه تاپم و با یه حرکت از وسط پارش کرد اونقدری شوکه شده بودم که حتی یادم رفته بود جیغ
بکشم!چونم رو محکم تو دستش گرفت و عصبی گفت:
_منی که همه جای بدنت رو افتتاح کردم نمیشناسی؟!
با بهت به اون دو گوی مشکی رنگ خیره شدم که با حرص و خشمی اشکار زل زده بود بهم انگار قدر ِت حرف زدنم رو از دست داده
بودم!قلبم با سرعت هرچه تمامتر به قفسه سینه ام میکوبید دستش رو کشید رو قفسه سینه ام و گفت:
_منی که تمام قلب رو افتتاح کردم چی؟!نمیشناسی؟!
دستش رو حرکت داد سمت گردنم و اروم گردنم رو نوازش کرد از برخورد دستش مستقیم با پوستم حس کردم موهای تنم سیخ
وایساده!چشمام پر اشک شد با صدای تحلیل رفته ای نالیدم:
_تو...تو کی هستی!..
با
ِن
شنید این سوالم خشمش زبانه کشید طولی نکشید که با خشم شلوارکم رو از پام بیرون کشید و با عصبانیتی اشکار گفت:
_الان خاطره هامون رو برات زنده میکنم عزیزدلم!
با ترس بهش زل زدم بی توجه بهم از روم بلند شد و مشغول باز کرد ِن دکمه های پیراهنش شد انگار تازه داشتم به خودم میومدم!نشستم
رو تخت و با ترس خودم رو عقب کشیدم پیراهنش رو از تنش خارج کرد و پرت کرد سمتی بازوم رو گرفت و وادارم کرد بلند شم هولم
داد سمت
romangram.com | @romangram_com