#آدم_میشوم_اگر_تو_حوای_من_باشی_پارت_556
_همسرم؟!
دستم رو میون دستاش گرفت و گفت:
_اره عزیزدلم.
ذهنم مغشوش بود
_اسمم حواست؟!
با شنیدن سوالم سری به عنوان تائید تکون داد با صدای ارومی گفتم:
_ما همدیگرو دوست داشتیم؟!
لبخند عمیقی زد و سرش رو اورد پایین نزدیک گوشم گفت:
_خیلی! ما همدیگرو میپرستیدیم!
بلافاصله گفتم:
_چرا نگاهت یجوریه انگار داری چیزی رو ازم مخفی میکنی!
کمی ازم فاصله گرفت و با لحن ناراحتی گفت:
_منظورت چیه حوا!..
دستش رو که تو دستم بود به نشونه دلجویی فشردم و گفتم:
_هیچی!
با مظلومیت گفتم:
_اسمت چیه؟!
با شنیدن این سوالم بشدت واکنش نشون داد و سرش رو بلند کرد...با تعجب به حالاتش زل زدم...وقتی سکوتش رو دیدم با اخم گفتم:
_چیه؟!
تکونی خورد و زیر لب گفت:
_عماد...!
لبخن ِد کوچیکی زدم و زیرلب زمزمه کردم:
_عماد....عماد....دوباره سرش رو نزدیکم اورد و با لذت گفت:
romangram.com | @romangram_com