#آدم_میشوم_اگر_تو_حوای_من_باشی_پارت_555

بود...من کی ام؟!خانواده ام کجاست؟!طولی نکشید که در باز شد و همون مر ِدجذاب همرا ِه دکتری نزدیکم شدند...دکتر مشغول معاینه
کردنم شد و گفت:
_اسمت یادت میاد خانم خوشگله؟!
چشمام از شدت درد جمع شده بود...با صدای ریزی گفتم:
_نه!
دستش نشست رو چونه ام و گفت:
_میدونی چندسالته؟!یادت میاد که چرا اینجایی؟!
با کلافگی و صدایی بلند تراز صدای قبلم گفتم:
_نه نه نه!
بعد با صدای اروم تری زیرلب نالیدم:
_وای سرم...
دکتر کمی ازم دور شد و با اون مرد مجهول مشغول صحبت شد...بعداز چند دقیقه دکتر از اتاق خارج شد اون مرد هم حرکت کرد سمت
در اتاق...ناخواسته صداش زدم:
_اقا؟!
مکثی کرد و بعداز چند لحظه برگشت طرفم و سوالی نگاهم کرد...با صدای ارومی گفتم:
_میشه بیاین اینجا؟!
با تردید نزدیکم شد...کنا ِر تختم ایستاد و با صدای ارومی گفت:_چی میخوای بگی؟!
نگاهش یجوری بود!زبونم رو روی لبای خشک شده ام کشیدم...نگاهش کشیده شد سمت لبام...زیر لب گفتم:
_شما کی هستین؟!
نفس عمیقی با شنیدن سوالم کشید...چند بار دهنش رو باز و بسته کرد...انگار برای زدن حرفش تردید داشت بعد از چند لحظه درنگ
گفت:
_من همسرتم چند وقت پیش باهم ازدواج کردیم..
زیر لب زمزمه کردم:

romangram.com | @romangram_com