#آدم_میشوم_اگر_تو_حوای_من_باشی_پارت_550
اکراه جواب دادم:
_بله؟!
صدایی از طرف مقابل نشنیدم با تعجب گفتم:
_الو؟!صدای من رو میشنوین!..؟!صدای نفس
ِعمیق
کسی که پشت خط بود بشدت واضح و لرزون بود..پاهام رو از دسته مبل کاناپه برداشتم و با صدای امیخته به ترسی
گفتم:
_میگم شما کی هستین؟!
حتی ریتم نفس کشیدنش برام اشنا بود بالاخره طلسم شکسته شد بالاخره شنیدم
بالاخره
بعد از چند سال؟یکسال..؟!
دوسال..؟!
صدای ارومش از پشت خط شنیده شد:
_حوا؟!
از جام بلند شدم قلبم بشدت به قفسه سینه ام میکوبید گرمی اشکی رو روی گونه هام حس کردم با صدایی که انگار از قعر چاه بیرون
میمومد نالیدم:
_ایمان...
صداش بغض داشت با همون تن صدای اروم و بغض دار گفت:
_عروس خانوم..
هق زدم و با عجز نالیدم:
_کجایی؟!
نفس عمیقی کشید و گفت:
_همون ساختمون بلندی که تو کرج.....
romangram.com | @romangram_com