#آدم_میشوم_اگر_تو_حوای_من_باشی_پارت_546

تو اتاق بمب ترکیده بود!خسته دستی لای موهام کشیدم نگاه خیره ازاد رو حس میکردم با صدای ارومی گفتم:
_حموم کجاست؟!
با دستش به دری اشاره کرد تند تند حرکت کردم سمت در و خودم رو پرت کردم داخل حموم..
*
به در حموم تکیه زدم و نفس ملتهبم رو از ریه هام خارج کردم واقعا سخت بود اینکه چجوری از موقعیتی که توش قرار گرفته بودم
فرار کنم!اروم ملحفه رو از دور خودم باز کردم و کامل وارد حموم شدم...دوش مختصری گرفتم و از حموم خارج شدم ازاد تو اتاق
نبود..نمیدونستم لباسام کجاست!تند تند مشغول گشتن کمدا شدم با دیدن لباسام با حرص دستی لابه لای موهام کشیدم همش تقصیر
بارانه!همش تقصیر اونه که این لباسا رو برام گذاشته!به ناچار شلوارک لی که تا رونم بود رو برداشتم و با تاپ نیم تنه ای پوشیدم موهام
رو خیس خیس شونه زدم نگاهم رو به ساعتی که رو دیوار اتاق بود دوختم نزدیک ظهر بود خمیازه ای کشیدم و با زدن رژ کوچیکی از
اتاق خارج شدم صدای اب از در که تو راهرو وجود داشت میومد پس اینجا هم یه حموم دیگه داره! حرکت کردم سمت اشپزخونه و
نگاهی به کوه وسایلایی که داخل اشپزخونه ریخته بود انداختم سرسری جمعشون کردم و میز رو خالی کردم چای دم کردم و وسایل
صبحانه رو از داخل یخچال در اوردم این ازاد هم حموم کردنش از یه دختر بیشتر طول میکشه ها!..ناگهان یاد نون افتادم!حالا باید نون
از سر قبرم بیارم فکر کنم!با حرص رو صندلی اشپزخونه نشستم و نگاهی به میزی که چیده بودم انداختم با صدای باز شدن در واحد
نگاه متعجبم برگشت سمت ازادی که تو قاب در قرار گرفته بود!با صدای متعجبی گفتم:
_مگه تو حموم نبودی؟!
ازاد نونی که دستش بود رو گذاشت رو میز اشپزخونه و با کلافگی گفت:
_اه چه ص ِف طولانی ای بود کلافه شدم اخه منو چه به نون گرفتن!!
بی توجه به حرفش از جام بلند شدم و حرکت کردم سمت راهرو صدای اب هنوز قطع نشده بود ازاد از پشت سرم گفت:
_کجا میری خانوم؟!بیا یچیز بخوریم
بی توجه به حرفش دستای یخ زده ام رو گذاشتم رو اون در و به ارومی بازش کردم....با دیدن منظره ی روبه روم جیغی از ته دل
کشیدم محکم چسبیدم به دیوار پشت سرم..ازاد به تندی نزدیکم شد و رفت سمت همون در...هرلحظه اخماش بیشتر و بیشتر میشد از فک
منقبض شده اش میشد فهمید که بی نهایت عصبیه با صدای پرخشمی غرید:
_کی تونسته جرات کنه بیاد خونه من؟!

romangram.com | @romangram_com