#آدم_میشوم_اگر_تو_حوای_من_باشی_پارت_538
گفتم:
_فکر میکنم خوابه!
سرش رو اورد جلوتر یلحظه هم دست از نگاه کردن به چشمام بر نمیداشت!با لبخند جذابی گفت:
_خانو ِم ادین؟!
با لذت چشمام رو بستم من شدم "خانوم ادین"
من بجای "حوا ازاد" شدم "حوا ادین"
چقد لذت بخش بود اسم من کنا ِر فامیلیه ازاد!
صداش این بار درست از کنار گوشم بلند شد:
_نف ِس ازاد؟!
پلکام رو محکم تر بهم فشردم وقتی دید جوابی ندادم بوسه ی ریزی به کنار گوشم زد و گفت:
_چقدر لذت بخشه این نزدیکی درحالی که کاملا حلاله..تو دیگه خانوم منی!..
سرم رو کمی از لباش فاصله دادم و گفتم:
_ازاد؟!
منتظر بهم نگاه کرد لب گزیدم نمیدونستم چطوری بگم!ازاد با شیطنت گفت:
_حوا؟!
منتظر نگاهش کردم دماغش رو زد به دماغم و گفت:
_منم همینطور!
خنده ی کوتاهی کردم و از خجالت خودم رو پرت کردم تو اغوشش بوسه ای رو موهام زد و شونه هام رو در بر گرفت
*
با خجالت سرم رو پایین انداختم خاله دستش رو نوازش وار پشتم کشید و گفت:
_عزیزم همه ما میدونیم که تو و ازاد خیلی وقته که عاشق همین عزیزم هممون درک میکنیم ازاد دیگه نمیتونه بیش از این خودش رو
کنترل کنه برای همین امشب پیش ازاد بمونی بهتره!
از خجالت حس میکردمتا بناگوش قرمز شدم خاله تک خنده ای کرد و گفت:
romangram.com | @romangram_com