#آدم_میشوم_اگر_تو_حوای_من_باشی_پارت_536

_اقا داماد نیم ساعته پایین منتظره..!
پوزخندی زدم با اکراه از جام بلند شدم با کمک یکی از دخترا لباسم رو پوشیدم شنلی رو دوشم انداختن و بالاخره بعداز چهل و پنج کارم
تموم شد!..ازاد با دیدنم لبخند خسته ای زد و با لحن با مزه ای گفت:
_بالاخره اومدی!
اونقدری بامزه و مظلوم گفت که لبام به خنده باز شد فیلمبردار اومد و بعد از اینکه یه عالمه ژست گرفتیم بالاخره رضایت داد سوار
ماشین شیم!..به محض نشستن تو ماشین ماجرای ارایشگاه رو با اب و تاب براش توضیح دادم اخر سر هم با لحنی مظلوم و لبایی برچیده
گفتم که کل صورتم از بس سابیدنش درد میکنه!!..ازاد کاملا یهویی خم شد روم و بوسه ای محکم رو لبام زد به همون سرعت هم دوباره
ازم دور شد!هنوز تو شوک کارش بودم که با صدای فیلمبردار نگاهم برگشت سمت پنجره:
_عالی بود کاملا طبیعی!..
نصف بدن فیلمبردار بیرون از ماشین بود و داشت هم سطح با ماشینمون رانندگی میکرد!خنده ی کوتاهی کردم بعد از رفتن به پیش فیلم و
به اتلیه حرکت کردیم سمت باغ شور و شوق عجیبی داشتم باورم نمیشد که بعداز اون همه اتفاقا بالاخره دارم به ازاد میرسم!..بالاخره
بدون هیچ کم و کاستی ازادم داره مال خودم میشه....
*
انگار چشمام هیچکس رو نمیدید!فقط ازاد
همه جا ازادپشت سفره عقد نشستیم کل خاطرا ِت بچگیم و نوجوانیم و جوانیم مثل پرده ی سینما از جلوی چشمام میگذشت!ازاد قران رو برداشت و
اروم بازش کرد..با دستاش بازوم رو نوازش کرد اونقدری مضطرب بودم که حس میکردم دستام از استرس مثل دو تیکه یخ شده
بود!نفهمیدم کی به کیه!عاقد اومد و رو صندلی ای نشست
"به روز عقدمون فکر کن حوام وقتی که برای همیشه واسه خودم میشی"
محکم پلکام رو فشردم بهم..
"وای عماد من خیلی میترسم یعنی ممکنه مامان یا بابام نذارن ما بهم برسیم؟"
عرق سردی رو کمرم نشسته بود
"حوام اخه چرا قبولم نکنن؟بخدا من خوشبختت میکنم تو دیگه یه تیکه از وجودمی تو مثل اکسیژنی برام.!."
انگار یه نیرویی نفس کشیدن رو ازم سلب کرده بود!..متوجه میشدم ینفر داشت صدام میزد دستام تو دستای ینفر داشت فشرده میشد اما

romangram.com | @romangram_com