#آدم_میشوم_اگر_تو_حوای_من_باشی_پارت_534

پریدم..نگاهی به گوشی انداختم که داشت خودش رو خفه میکرد!ازاد بود!دیشب تا صبح داشتیم باهم چت میکردیم لامصب دم دمای صبح
بود که خوابم برد!گوشی رو گذاشتم رو سایلنت و حوله بدست وارد حموم شدم دوشی سرسری گرفتم و سریع از حموم اومدم بیرون
کمتراز نیم ساعت دیگه ازاد میومد دنبالم تا ببرتم ارایشگاه..موهام رو خیس خیس شونه زدم و مانتو شلوار ساده ای پوشیدم لباس عقدم
رو از قبل رعنا جون برده بود ارایشگاه..انتخاب ارایشگاه به عهده رعناجون بود..شالم رو ازادانه رو موهام رها کردم و بعداز برداشتن
ساک وسایلام و گوشیم از اتاقم زدم بیرون خونمون خیلی شلوغ بود خاله از زیر قران ردم کرد و با بوسیدن پیشونیم بهم این نوید رو داد
که میتونم مثل یک مادر بهش نگاه کنم!..با بغض از خاله و بابا و بقیه فامیلا خداحافظی کردم و از خونه خارج شدم خمیازه کشون در
ماشین رو باز کردم و رو صندلی جلو جای گرفتم..ازاد ضربه ای به بینیم زد و گفت:
_اوه چشاشو چقد خما ِر خوابه!
خمیازه دیگه ای کشیدم و گفتم:
_مگه تو گذاشتی بخوابم؟!لابد تا اخر مجلس فقط باید خمیازه بکشم!
خنده ی کوتاهی کرد و با لحن شیطونی گفت:
_تو دیگه باید به این شب بیداریا عادت کنی بانو!..
خیلی خوب متوجه ی
ِر
منظو دو پهلوش شدم!پررویی زیر لب گفتم و سرم رو به شیشه ماشین تکیه زدم که حداقل تا رسیدن به ارایشگاه
کمی بخوابم!..با حس خیسی رو گلوم چشمام رو باز کردم با دیدن ازاد که کامل روم خم شده بود و لباش مشغول لمس گردنم بود کمی
خودم رو به سمت عقب متمایل کردم و با صدای خمار از خوابی از بین لبای بهم فشردم اسمش رو صدا زدم کمی سرش رو عقب کشید
و نگاهی به چشمای نیمه بازم انداخت بوسه ی کوچیکی رو لبام زد و زیرلب گفت:
_رسیدیم خانومم..
لبخند کوچیکی زدم و دستم رو بردم سمت دستگیره..به ارومی ازش خداحافظی کردم و از ماشین پیاده شدم..جای بوسه اش رو گردنم
هنوز نبض میزد!
*
با صدای دنیا (ارایشگر) چشمام رو باز کردم با لبخندی زوری گفت:

romangram.com | @romangram_com