#آدم_میشوم_اگر_تو_حوای_من_باشی_پارت_524
متوجه حرکت دستاش شدم که به سمت بالا پیشروی کرد....
*پار320
میون خواب و بیداریم متوجه حرکت دستاش شدم که به سمت بالا پیشروی کرد....چرخیدم و تو بغلش جابه جا شدم صورتم دقیقا روبه
روی صورتش قرار داشت دلم میخواستب باهاش حرف بزنم ولی خیلی خوابم میومد!..کف دستم رو روی ته ریشش کشیدم و با صدایی
که از شدت خواب کش میومد گفتم:
_ازاد...
بوسه ای روی ترقوه ام کاشت و زیر گوشم گفت:_جان ازاد؟!
خمیازه ای کشیدم و گفتم:
_من دوست دارم بعد ازدواجمون از اینجا بریم!..
کمی خودش رو عقب کشید و با موشکافی گفت:
_کجا بریم؟!
با لجبازی سرم رو روی سینه اش فشردم و گفتم:
_جایی که نه اسمی از عماد باشه نه ترسی از تکرار کابوسای گذشته جایی که فقط من باشم و تو!..
نف ِس عمیقی کشید و گفت:
_دلتنگ نمیشی؟!میتونی کنار بیای؟
با صدایی که انگار از ته چاه در میومد نالیدم:
_همین که تو کنارمی برام بسه!..
با این حرفم تنگ شدن حلقه ی دستاش دور کمرم رو حس کردم بوسه ای رو موهام کاشت و زیرگوشم گفت:
_هرجور تو بخوای، هرکاری که باعث خوشحالیت بشه انجام میدم..!
بوسه ای رو سینه ی ستبرش کاشتم و با بغض گفتم:
_مرسی که کنارمی.
بعد پلکام رو محکم روهم فشردم تا نم اشک رو تو چشمام نبینه..!
••●دانای کل••●
romangram.com | @romangram_com