#آدم_میشوم_اگر_تو_حوای_من_باشی_پارت_514
دوباره سرش رو نزدیکم کرد و بوسه ای رو ترقوه ام کاشت..زیر لب گفت:
_هوم خوبه..!
کمی خودم رو به عقب خم کردم تا ازش دور شم اما همراه با دور شدن من ازاد هم رو خم شد و دستش رو دو طرف بدنم رو اپن
گذاشت..لبخند شیطونی که رو لباش بود باعث میشد که سعی کنم هرچه سریعتر ازش دور شم..یکی از دستاش نشست رو پهلوم..نفسش
رو فوت کرد تو صورتم و گفت:
_در میری؟!کجا میری خانو ِم من؟!
کف دو دستم رو گذاشتم رو سینه اش تا ازم دورش کنم با اخم لب زدم:
_دور شو ازم!
خنده ی بلندی سر داد و گفت:
_دور شم؟!
تا خواستم لب باز کنم و چیزی بگم بوی سوختنی به مشامم خورد چشمام رو گنده کردم و گفتم:
_بو ی چیه؟!با این حرفم ازاد به سرعت از روم رفت کنار و تند رفت سمت گاز..از رو اپن پریدم پایین و رفتم کنارش!نگاهی به محتویات قابلمه
انداختم که جزغاله شده بود!لبام رو برچیدم و با مظلومیت گفتم:
_وای الان چی بخوریم..!
خنده ی کوتاهی کرد و گفت:
_نظرت چیه من شمارو بخورم؟!
مشتی کف سینه اش کوبیدم و گفتم:
_هیس شو!
بعد از خوردن ناهار مختصری رو به روی ازاد نشستم تا اون مسئله رو براش مطرح کنم!..باید هرچه زودتر بهش بگم...
*
بعد از خوردن ناهار مختصری رو به روی ازاد نشستم تا اون مسئله رو براش مطرح کنم!..باید هرچه زودتر بهش بگم...سرم رو
انداختم پایین و با کشید ِن نفس عمیقی شروع کردم به گفتن..از اونشب گفتم از اون شبی که اومده بودم ببینمش ولی کار به جاهای باریک
کشیده شد..از شبی گفتم که مست بود و حتی من رو نشناخت!از شبی گفتم که حتی با همه بدیاش بازم مر ِد مورد علاقه من موند..از همون
romangram.com | @romangram_com