#آدم_میشوم_اگر_تو_حوای_من_باشی_پارت_490

_سلام باران جان..!
لحظه ای مکث کرد،حتی از پشت گوشی هم میتونستم تصورش کنم که چقدر شوکه شده!..با لحنی که هول زدگیش به وضوح مشخص
بود گفت:_عه..حوا تویی....گوش ی ازاد دستت چیکار میکنی؟!
با خونسردی گفتم:
_ناسلامتی دوست دخترشم!..
خنده ی ارومی کرد و گفت:
_رو نکرده بودیا کلک!..
دلم میخواست یه تیکه ی درشت بارش کنم!..پوزخندی زدم و گفتم:
_مهم نیست..خب کاری داشتی؟!
با استرس گفت:
_اره خوب شد که تو برداشتی...ازت میخوام این موضوع مهم رو تو به ازاد بگی..!
با کنجکاوی گفتم:
_چیشده؟!
با من من گفت:
_مها!..
با شتاب گفتم:
_مها چی؟!!!!
با صدای ارومی گفت:
_بچش سقط شده!..
دهنم خشک شده بود و زبونم به سقف دهنم چسبیده بود..بزور زبون چرخوندم و نالیدم:
_چی؟!
با نگرانی گفت:
_بچش!... ُمرد!..

romangram.com | @romangram_com