#آدم_میشوم_اگر_تو_حوای_من_باشی_پارت_487
ازکدوم سمته!..دست ازاد رو کشیدم و بدو بدو حرکت کردم همون سمت.هرچقدر نزدیک میشدم صدا واضح تر میشد..
_کمک.....
صدای مردی به گوش میرسید..کمک میخواست..
*
دست ازاد رو کشیدم و بدو بدو حرکت کردم همون سمت.هرچقدر نزدیک میشدم صدا واضح تر میشد..
_کمک.....
صدای مردی به گوش میرسید..کمک میخواست..ازاد هم انگار صدا رو شنید..با صدای متعجبی گفت:
_من همه جارو گشتم اما چیز مشکوکی ندیدم!.. اخه چطور ممکنه!..
با سر در گمی گفتم:_میبینی که!.. الان یه نفر به کمک احتیاج داره باید ببینیم کجاست..
بالاخره رسیدیم جایی که صدای اون مرد به وضوح شنیده میشد..مشغول گشتن اون اطراف شدیم اما انگار اب شده بود رفته بود تو
زمین!..با جیغ گفتم:
_اقا شما کجایی؟!
مرد با صدای خسته ای گفت:
_پایین من تو این چاه گیر افتادم..
با این حرف ازاد دویید سمت جایی که صدا بیشتر از اون سمت میومد..با کلافگی کارتن و پاکت هایی که زیر پاش بود رو زد کنار..با
استرس گوشه ای ایستادم و نگاهش کردم..
بهت
ترس
هیجان
همه و همه بهم دست داده بود و باعث شده بود نفسام سنگین شه..
ازاد متوجه در کوچیکی شد با شتاب اون در رو کشید و متوجه حفره ای نه چندان عمیق شد..جرات نزدیک شدن به ازاد و نگاه به اون
حفره رو نداشتم.دو دستم رو جلوی دهنم گرفتم تا دندونام از شدت استرس بهم نخوره!..ازاد طنابی که کنارش افتاد بود رو برداشت و
پرتاب کرد داخل حفره ای..زانوهام تحمل وزنم رو نداشت..به دیوار پشت سرم تکیه زدم تا از سقوط احتمالیم جلوگیری کنم..بعد از چند
romangram.com | @romangram_com