#آدم_میشوم_اگر_تو_حوای_من_باشی_پارت_481
نگاهش سر خورد رو لبام و گفت:
_هرچیزی خرجی داره..!
اروم گفتم:
_چی میخوای...!
کمرم رو کشید سمت خودش و گفت:
_یه بوسه ی فرانسوی...!
گرم شدن وجودم به خوبی قابل فهم بود..با صدای ارومی گفت:
_میدونی چجوریه که؟!!
خوب میدونستم...زیرلب گفتم:
_اره..!
به محض اره گفتنم هولم داد رو اپن و خیمه زد روم..لباش با قدرت نشست رو لبام و زبونش رو هل داد تو دهنم.....
*
به محض اره گفتنم هولم داد رو اپن و خیمه زد روم..لباش با قدرت نشست رو لبام و زبونش رو هل داد تو دهنم.....به ارومی از روم
رفت کنار زبونش رو دور لباش چرخوند..از رو اپن نیم خیز شدم و با صدای تحلیل رفته ای گفتم:
_بریم؟!
نفس عمیقی کشید و گفت:
_این موقع شب؟!بهتر نیست بذاریمش برای فردا؟!
با بغض گفتم:
_نه الان!..
با مهربونی گفت:_الان پدرتم منتظرته عزیزم بهتره بری خونه؛قول میدم صبح بیام دنبالت و باهم بریم،باشه؟!
به ناچار سری به عنوان تائید تکون دادم بلوزش رو از کنار اپن چنگ زد و پوشید نگاهی بهم انداخت و گفت:
_میرسونمت..
میدونستم هرچقدر مخالفت کنم بازم حرف خودش رو میزنه..فقط منتظرم تا فردا بشه و بعدش برای همیشه ازاد رو بفرستم ی
romangram.com | @romangram_com