#آدم_میشوم_اگر_تو_حوای_من_باشی_پارت_480

سعی داشتم با استفاده از روشای زنانه ازش بپرسم!..یعنی راه دیگه ای نداشتم.بی تفاوت گفت:
_اگه کارت همین بود جوابتو گرفتی الان میتونی بری پیش دوست پس ِر عزیزت!
لب برچیدم و گفتم:
_منکه دوست پسر ندارم..!
اخمش غلیظ تر شد و گفت:
_حوصله ی این لوس بازیارو ندارم لطفا تنهام بذار..
بغضی گلوم رو فشرد.سرم رو انداختم پایین و دستم رو مشت کردم پلکام رو محکم رو هم فشردم..بخاطر ایمان..بخاطر ایمان..زیر لب با
صدای بغض داری گفتم:
_من نمیخواستم ناراحتت کنم..اگه......اگه ناخواسته ناراحت شدی م...م...معذرت میخوام....
به محض تموم شدن جملم قطره اشکی چکید رو گونم..دلم میخواست سر بذارم بمیرم از این ضعفم متنفرم...متنفرم...متنفرم...به ثانیه
نکشید که اومد جلوم.دو بازوم رو اسیر پنجه هاش کرد و گفت:
_بغض نکن..
با این حرفش گریه ام شدیدتر شد.محکم کشیده شدم تو اغوششزیرگوشم گفت:
_هیش.بعد از چند لحظه گریه ام بند اومد با شیطنت گفت:
_گریه میکنی زشت میشیا..!
میون گریه لبخند زدم.لپم رو کشید و گفت:
_افرین جوجه..!
با صدای ارومی گفتم:
_منو میبری پیش ایمان؟!
چشمکی زد و گفت:
_نمیگفتی هم میبردم اما...
با نگرانی گفتم:
_اما چی؟!

romangram.com | @romangram_com