#آدم_میشوم_اگر_تو_حوای_من_باشی_پارت_474
پرید و گفت:
_چیشده خانم؟!
به ماشین عماد که داشت هرلحظه ازمون دور و دورتر میشد اشاره کردم و گفتم:
_برید دنبالش خواهشا..
راننده با غرغر گفت:
_شر نشه خانم!؟!
با کلافگی ضربه ای بهپیشونیم زدم و گفتم:
_نه نه نه خواهشا حرکت کنین..
همونجوری که زیرلب مشغول غرغر کردن بود استارت زد..اساماسی برای گوشیم اومد..ازاد بود با کنجکاوی متن اساماس رو باز
کردم:
"_کجایی؟!خونه هم نیستی که"
پوزخندی زدم و بدون اینکه جوابش رو بدم گوشی رو پرت کردم تو کیفم.با صدای زنگ گوشیم عاصی شده از کیفم درش اوردم..به
هوای اینکه ازا ِد بدون نگاه کردن به مخاطبش تماس رو برقرار کردم..تا اومدم دهن باز کنم و حرفی بزنم صدای زنانه ای از پشت خط
بلند شد:
_سلام..!
با تعجب گوشی رو از کنار گوشم فاصله دادم و نگاهی به اسکرینش انداختم شماره ناشناس بود..تک سرفه ای کردم و گفتم:
_سلام؛جانم؟!
_خانم حوا؟!
چشمام رو ریز کردم چقدر صداش برام اشناست..با صدای ارومی زمزمه کردم:
_خودم هستم؛شما؟!
بعداز چند لحظه مکث گفت:
_مها هستم...
دوباره لحظه ای مکث کرد و با صدای ریزتری گفت:
romangram.com | @romangram_com