#آدم_میشوم_اگر_تو_حوای_من_باشی_پارت_464

برگشتم سمتش و گفتم:
_آزاد...!
با مسخرگی به زیپ دهنش اشاره کرد با حرص دست جلو بردم و به اصطلاح زیپ دهنش رو کشیدم!..با این حرکتم نفس راحتی کشید و
گفت:
_اخیش مرسی خانومم.
بعد فشار خفیفی به پام وارد کرد با کلافگی گفتم:
_اه نکن آزاد..!
چشمکشیطونی زد و گفت:
_من کی کردم؟!
اولش منظورش رو متوجه نشدم..ولی وقتی نگاهم به نبش بازش افتاد کل صورتم از خجالت قرمز شد..اصلا ادم حسابکردناین بشر
حماقت محضه...!*
فشار خفیفی به پام وارد کرد با کلافگی گفتم:
_اه نکن آزاد..!
چشمکشیطونی زد و گفت:
_من کی کردم؟!
اولش منظورش رو متوجه نشدم..ولی وقتی نگاهم به نیش بازش افتاد کل صورتم از خجالت قرمز شد..اصلا ادم حسابکردناین بشر
حماقت محضه!...با حرص زمزمه کردم:
_خیلی پررویی..!
تک خنده ای کرد و حرفی نزد.نگاهم رو ازپنجره به بیرون دوختم اما فکر همش پیش دستی بود که به ارومی مشغول نوازش رون پام
بود!..با صدای ارومیگفتم:
_کجا داریم میریم؟!منو برسون خونه..!
نچ نچی کرد و گفت:
_نخیرشم از پدرت اجازه گرفتم که تا اخرشب دربست در خدمتت باشم خوشگلم!..

romangram.com | @romangram_com