#آدم_میشوم_اگر_تو_حوای_من_باشی_پارت_458
_چرا دقیقا همینطوره.
با کلافگی گفت:
_این بچه بازیارو بذار کنار..
همونجوری که سعی میکردم دستش رو از دور بازوهام باز کنم گفتم:
_وقتی که حرف حق من بچه بازی تعبیر میشه من دیگه هیچ حرفی نمیزنم.
*
همونجوری که سعی میکردم دستش رو از دور بازوهام باز کنم گفتم:
_وقتی که حرف حق من بچه بازی تعبیر میشه من دیگه هیچ حرفی نمیزنم.
عاصی شده گفت:
_ای بابا چرا من یچیز میگم سریع جبهه میگیری؟چرا فکرمیکنی من بد تورومیخوام؟!چرا نمیخوای بفهمی که هنوزم ادم توام حوام!؟!
دو انگشتم رو روی لبش گذاشتم و پربغض نالیدم:
_هیس..خدا میشنوه!...
بوسه ای رو انگشتم کاشت و پیشونیش رو به پیشونیم چسبوند با صدای ارومی گفت:
_در اغوشت که میکشم عمیق ترین گناه را میکنم..
اما من این جهنم را که با تو هوای بهشتی دارد..
با هزاران بهشت خدا که بی تو هوای جهنم دارد عوض نمیکنم.!.!
با صدای خفه ای نالیدم:
_ازاد...
عمیق و پر حس گفت:
_جا ِن دل ازاد؟!قطره اشکی سر خورد رو گونم.اهی کشیدم و گفتم:
_چجوری ببخشمت آزاد؟!چجوری؟!
پلکاش لرزید محکم به اغوشم کشید و زیرگوشم گفت:
_به هردومون فرصت بده...
romangram.com | @romangram_com