#آدم_میشوم_اگر_تو_حوای_من_باشی_پارت_431
باشی؟!
دستش که رو شونم درحال نوازش بود خشک شد با صدای متعجبی گفت:
_تو چند سالته؟!
گرمی اشک رو روی گونم حس کردم بدون توجه به سوالش دوباره نالیدم:
_تاحالا شده حسادت کنی؟!اونقدری حسود بشی که از درون فرو بریزی؟!
با صدای ناراحتی گفت:
_اره.
لرزش صدام کاملا مشهود بود با همون صدای لرزون نالیدم:
_من به این دردا دچار شدم..
دوباره دستاش شروع به نوازش کردن شونه هام کرد با صدای ارومی گفت:
_اروم باش..
زیرلب زمزمه کردم:
_میگویند از هردست بدهی از همان دست پس میگیری...
این من را..
این دل را..
مگر با دست خود به تو نداده بودم..؟!
چرا همان من سابق را...همان دل سابق را..
موقع رفتنت دوباره پس ندادی...؟!
زن سرم رو تنگ به اغوش کشید و با صدای لرزونی نالید:
_بمیرم برات..
هق هقم اوج گرفت چرا دلمو پس ندادی ازاد؟!چرا بامن اینکارو کردی؟مگه نمیدونستی دیگه نمیتونم؟مگه نمیدونستی که دیگه گنجایش
اینهمه درد رو ندارم؟!چرا ازاد؟چرا؟!!
*
romangram.com | @romangram_com