#آدم_میشوم_اگر_تو_حوای_من_باشی_پارت_429

کردم و پیاده شدم..تک بوقی برام زد و رفت....گوشه جدول نشستم و سرم رو میون دستام گرفتم..با شنیدن زنگ گوشیم بی حوصله از
کیفم درش اوردم و بدون نگاه کردن به مخاطبش جواب دادم:
_بله؟!
_حوا...با
ِن
شنید صدای لرزون باران با نگرانی گفتم:
_جانم چیشده باران؟!
با بغض نالید:
_الهی من قربونت برم من چجوری بهت بگم؟!
با صدای لرزونی گفتم:
_جون به لبم کردی بگو ببینم چیشده...
طولی نکشید که بغضش شکست و هق هقش بلند شد با هق هق نالید:
_ازاد...
با شنیدن اسم ازاد حس کردم روح از بدنم جدا شد با صدای لرزونی بزور نالیدم:
_ازادم چی؟!چی شده؟!
بزور با گریه گفت:
_ازادت داره بابا میشه....
ازادت داره بابا میشه..
ازادت داره بابا میشه..
ازادت داره بابا میشه....یادته؟
همیشه بهم میگفتی تو بچه ای..!
منم دلم میشکست و میگفتم نه!نیستم!..
حالا که فکر میکنم میبینم حق با تو بود!..

romangram.com | @romangram_com